الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
165
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
خورند و با نابكاران مخالفت كند . پس اگر زنده ماندم پشيمان نيستم و اگر بميرم مرا ملامت نكنند اين ذلّت تو را بس كه زنده باشى و خوار گردى و ناكام . و چون حرّ اين بشنيد از او دور تر شد و با همراهان خود از يك سوى مىرفت و حسين عليه السّلام در ناحيتى ديگر . ( 1 ) ( طبرى و كامل ) تا به عذيب الهجانات رسيدند و آن جايى است كه اسبان نعمان بن منذر بدانجا مىچريد آن را نسبت به هجانات دادند ( و هجان اسب بىاصل و شتر اصيل است و گويند آنجا سر حدّ عراق است و پاسگاه و مرزداران فرس بدانجا بودند چهار ميل است تا قادسيه ) ناگهان چهار مرد سوار نمودار شدند و آنها نافع بن هلال و مجمع بن عبد اللّه و عمرو بن خالد و طرمّاح بودند و اسب هلال بن نافع را يدك كرده بودند و آن اسب كامل نام داشت و راهنماى آنان طرمّاح بن عدىّ بود تا به حسين عليه السّلام رسيدند . و در بعضى مقاتل است كه چون نظر طرمّاح به حسين عليه السّلام افتاد اين رجز خواندن گرفت : يا ناقتى لا تذعرى من زجرى * و امضى بنا قبل طلوع الفجر بخير ركبان و خير سفر * حتّى تحلّى بالكريم النّحر الماجد الحرّ رحيب الصّدر * اتى به اللّه لخير امر ثمّة ابقاه بقاء الدّهر * آل رسول اللّه آل الفخر السّادة البيض الوجوه الزّهر * الطّاعنين بالرّماح السّمر الضّاربين بالسّيوف البتر * يا مالك النّفع معا و الضرّ ايّد حسينا سيّدى بالنّصر * على الطّغاة من بقايا الكفر على اللّعينين سليلى صخر * يزيد لا زال حليف الخمر و ابن زياد عهر بن العهر ( 2 ) يعنى : اى شتر من از راندن من مترس و پيش از سپيده دم ما را برسان همراهان من كه بهترين سواران و نيكوترين مسافرانند تا فرود آئى نزد جوانمردى بصير بزرگوار آزادهء گشاده سينه كه خداوند او را براى بهترين كارها آورده است تا روزگار باقى است خداوند او را نگهدارد . خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خاندان فخر ، مهتران سفيد و درخشنده ، روى نيزهگذاران به نيزههاى گندمى رنگ ، تيغ زنان با تيغهاى برّنده . اى خداوند سود و زيان با هم ! سالار من حسين عليه السّلام را به فيروزى نيروده بر گمراهان بازماندگان كفر بر دو ملعون فرزند ابى سفيان